|
« به مادرم نگو كه به روضه مي روم . مادر است شايد از خوشحالي ، آن را جايي به زبان بياورد .» اين را به همسرش مي گفت ؛ بي خبر از اين كه مادر اگر روضه رفتن او را نمي ديد ، كارهاي ديگرش را كه ديده بود : كمك به آسيب ديدگان و رسيدگي به افراد بيمار ، مهرباني ، ادب و شوخ طبعي اش را و لطفي كه به مادر مي كرد.
خيلي وقتها ، اين مادر پير ، حرف هاي خانواده هاي شهدا درباره فرزندانشان را مي شنيد و به خود مي گفت چون فرزندشان شهيد شده اين طور فكر مي كنند ، اما وقتي حسن جمالي به شهادت رسيد ، يا حتي پسر خاله او ، فهميد به واقع در ميان فرزندان ، هميشه او كه بهترين است به شهادت مي رسد و آنچه همه پدرها و مادرهاي شهدا مي گويند زاييده تخيلاتشان نيست ، حقيقتي است واقعي تر از واقعيت !
|